از خدا جواب گرفتی؟
فکر می کنی.......................................
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:42 توسط زمزمه
مهربانی شده مسخره
عشق سر کاریه
عهد و پیمان دلخوشیه
محبت تظاهره
وفا مرده
عا طفه تمام شده
کسی برای آشتی قدم بر نمی دارد
خوش به حالمون که داریم با این شرایط ادای زندگی کردن رو در میاریم
![]()
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:6 توسط زمزمه
کشوری که ۷۵ ٪ مردمش زیر خط فقر هستن کمک های میلیاردی
به کشور های دیگه می کنه اون وقت جشن نیکو کاری راه می اندازه
تا کمکی برای نیازمندانش جمع کنه
به نظر شما به این کار چی میگن؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:55 توسط زمزمه
۱۳ بدر به تو هم نویس خوبم خوش بگذره![]()
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:35 توسط زمزمه
بهار آرام آرام می آید
نوروز باستانی بر همه ی عزیزان مبارک
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:37 توسط زمزمه
کفر نعمت نعمتت بیرون کند
گفتم: شما کفر نعمت کردید چرا نسل ما باید جواب بده؟
گفت :خود دانید ما که ندانستیم
در حیرتم از این که :
باید شکر نعمت کنیم یا کفر نعمت؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:56 توسط زمزمه
و همه چیز رو مثل آب پاک و زلال دیدیم
ولی وقتی نوشتم ایران من دوستت دارم معنی این جمله رو نمیدونستم
اما
حال که معنی این جمله رو می دونم
می نویسم ایران و های های می گریم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:15 توسط زمزمه
و به سمت محل کارش می رفت تقریبا ۱ سالی می شد
که دل به پسرک بسته بود و هر روز غروب هنگام برگشتن
به خانه به بهانه ی دیدار پسرک از او
شاخه ای گل رز می خرید
ولی امروز حدود ۱ هفته ای می شد که دکه ی گل فروشی
پسرک بسته بود نگرانش بود
با خود تصمیمی گرفته بود می خواست در اولین فرصت به او بگوید
که دوستش دارد ولی باید منتظر می شد تا بیاید
امروز صبح به امید این بیدار شده بود که پسرک آمده باشد
ولی باز از او خبری نبود
غروب هنگام برگشتن از محل کارش وقتی به دکه ی گل
فروشی رسیده بود پسرک داخل دکه بود برق شادی در
چشمانش درخشید
به یاد تصمیمی که گرفته بود افتاد
با هیجان خاصی وارد دکه شد در کنار گلدان پر از رز
در گوشه ی دکه دخترکی خوش چهره نشسته بود و
پسرک نیز کنار او ایستاده بود نگا هشان در هم گره خورد
پسرک خنده ی قشنگی کرد و دخترک را نشان داد :
نامزدمه
۱ هفته ای می شه که نامزد کردیم از شما خیلی
براش گفته بودم دوست داشت شما را ببینه...............
دیگر حرفهای پسرک را نمی شنید فقط سردی عرق را روی
تمام تنش حس می کرد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:36 توسط زمزمه
پرسیدم از هلال که چرا قامتت خم است
آهی کشید و گفت ماه محرم است
از امشب چشم ها می بارد
دل ها می لرزد
همه رخت عزا بر تن می کنند
صدای یا حسین در کوچه ها می پیچد
قلب ها با فریاد یا ابوالفضل می تپد
همه جا به رنگ خدا در آمده است
و این گونه محرم می آید
و این گونه ماه حسین می آید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:28 توسط زمزمه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اين جور مي نوشت:هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي اجباريست
زندگي اجباريست..................
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:49 توسط زمزمه
ولي هربار که حرف دلش را مي زد
صدايش در آب جوش مي سوخت
اين بار کيسه ي کوچک چاي به کمک يک تيکه نخ رفت
ته ليوان و حرف دلش را آهسته گفت و
ليوان سرخ شد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:43 توسط زمزمه
به یاد داشته باشیم که عشق هیچ گاه نمی میرد
و به یاد داشته باشیم که هیج گاه فراموش نمی کنیم و فراموش
نمی شویم
دوست مهربانم: اگر به دور دنیا سفر کنی و فقط مجاز به آوردن یک
سوغاتی باشی
چی و برای کی می آوری؟؟؟؟/؟/؟/؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:22 توسط زمزمه
چقدر گناه کرده و کی گناه کرده
مهم اینه که پشیمون شده و میخواد که ببخشیش
حالا تو کی میخوای ببخشیش؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:37 توسط زمزمه
به هنگام سختی خدا رو صدا می کنن
در حیرتم از این که :
چرا وقتی خدا صدا شون می کنه جواب نمی دن؟![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:44 توسط زمزمه



